پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۴

یار همان، درد همان، دل همان

غصه همان، قصه مشکل همان

ناز همان، حسن و جلالت همان

شوق همان، گریه و حالت همان

عشوه همان، شیوه همان، خو همان

غمزه همان، نرگس جادو همان

عشق همان، زار و نزاری همان

چشم مرا گریه و زاری همان

سوز همان، داغ جدایی همان

مسکنت و فقر و گدایی همان

دوست همان، حسن و ملاحت همان

بر دل و جان سوز و جراحت همان

هجر همان، درد مودت همان

قاسمی و داغ محبت همان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۶در دل از شوق تو شوریست که نتوان گفتن
  2. شمارهٔ ۵۳۷چه باشد شیوهٔ عاشق؟ به معشوقان نظر کردن
  3. شمارهٔ ۵۳۸مرا از زخم شمشیرت نمی شاید حذر کردن
  4. شمارهٔ ۵۳۹خواهی بجهان شوری، بنیاد قیامت کن
  5. شمارهٔ ۵۴۰نیم مستان ترا سرگشته چون پرگار کن
  6. شمارهٔ ۵۴۱بیتی همی سرایم و زاریست کار من
  7. شمارهٔ ۵۴۲ناوک غمزه می زند بر دل من نگار من
  8. شمارهٔ ۵۴۳بسامان آمد احوال دل من
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.