پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۰

میان باطن جانی و جان تویی، ای جان

همه تویی، بهمه حال، آشکار و نهان

مرا که دل بخرابات می کشد چه کنم؟

حدیث توبه و تقوی، بیان امن و امان؟

فلان، که معدن فضلست و مقتدای بشر

چو ذوق عشق ندارد، نگویمش انسان

که گفت پیر جعل را که: قاید راهست؟

نه قایدست ولی هست رهزن پنهان

تو دیده باز گشا، تا جمال جان بینی

که نیست خالی ازو هیچ ذره از اعیان

بجذبه دو جهان طی کند بیک ساعت

بطور عشق رسیدست سیر موسی جان

چه حکمتست درین قصه؟ کس نمی داند

تو در میان حجابی و عالمی نگران

نقاب را بگشا و فغان مستان بین

خوشست وقت تجلی خروش سرمستان

بگو که: قاسم بیچاره کلب کوچه ماست

چه کم شود که ز جودت گدا شود سلطان؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۲همه جا اوست شاه جاویدان
  2. شمارهٔ ۵۳۳جگر پردرد و دل پر خونم، ای جان
  3. شمارهٔ ۵۳۴یار همان، درد همان، دل همان
  4. شمارهٔ ۵۳۵«حصل ما فی الصدور» لذت جان یافتن
  5. شمارهٔ ۵۳۶در دل از شوق تو شوریست که نتوان گفتن
  6. شمارهٔ ۵۳۷چه باشد شیوهٔ عاشق؟ به معشوقان نظر کردن
  7. شمارهٔ ۵۳۸مرا از زخم شمشیرت نمی شاید حذر کردن
  8. شمارهٔ ۵۳۹خواهی بجهان شوری، بنیاد قیامت کن
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.