پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۹

مقررست و معین بحجت و برهان

که: غیر دوست کسی نیست در مکین و مکان

هزار بار بگفتم، هزار بار هزار

که: قدر خود بشناس، ای خلاصه دوران

نخست منزلت «الله » گوی و خوش می باش

بگو به منزل ثانی که: «علم القرآن »

بجان دوست، که یک قصه را مسلم دار

محمدست امین و خداست دار امان

بدان ز مشرب عرفان حیات مگو جان یابی

که عین آب حیاتست مشرب عرفان

دگر ز عقل حکایت مگو در این مجلس

هزار عقل بیک جو بمجلس مستان

بیا بگوش دل عاشقانه خوش بشنو:

که شوق و شورش عشقست در زمین و زمان

بقدر عشق بود جاه، هر کجا باشد

چه جای حشمت جمشید و ملکت خاقان؟

بآشکار و نهان قاسمی گوید

که: عشق دوست بورزید آشکار و نهان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۱همه بودند که گفتند بپیدا و نهان
  2. شمارهٔ ۵۳۲همه جا اوست شاه جاویدان
  3. شمارهٔ ۵۳۳جگر پردرد و دل پر خونم، ای جان
  4. شمارهٔ ۵۳۴یار همان، درد همان، دل همان
  5. شمارهٔ ۵۳۵«حصل ما فی الصدور» لذت جان یافتن
  6. شمارهٔ ۵۳۶در دل از شوق تو شوریست که نتوان گفتن
  7. شمارهٔ ۵۳۷چه باشد شیوهٔ عاشق؟ به معشوقان نظر کردن
  8. شمارهٔ ۵۳۸مرا از زخم شمشیرت نمی شاید حذر کردن
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.