پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۸

ما که مستان خرابیم درین دیر مغان

غیر ازین دیر ندیدیم دگر دار امان

عقل از قصه مستان بشکایت آمد

گفتم: ای جان جهان، قصه مستان مستان

گر نکو بنگری، از دیده عرفان، بینی

عشق و معشوقه و عاشق همه جان اندر جان

در توفیق و هدایت همه عشق آمد، عشق

لیک کس را نگذارند درین در آسان

مفلسان ره عشقیم، که یک سر داریم

سر ببازیم بسودای تو، ای جان جهان

باده ای بخش بعشاق، که سرمستانند

همه در نعره و فریاد که: ای ساقی هان!

قاسمی، قصه درمان طلبی را بگذار

غیر ازین درد ندیدیم بعالم درمان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۰میان باطن جانی و جان تویی، ای جان
  2. شمارهٔ ۵۳۱همه بودند که گفتند بپیدا و نهان
  3. شمارهٔ ۵۳۲همه جا اوست شاه جاویدان
  4. شمارهٔ ۵۳۳جگر پردرد و دل پر خونم، ای جان
  5. شمارهٔ ۵۳۴یار همان، درد همان، دل همان
  6. شمارهٔ ۵۳۵«حصل ما فی الصدور» لذت جان یافتن
  7. شمارهٔ ۵۳۶در دل از شوق تو شوریست که نتوان گفتن
  8. شمارهٔ ۵۳۷چه باشد شیوهٔ عاشق؟ به معشوقان نظر کردن
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.