پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۳

«کل یوم هو فی شان » چه نشانست و چه شان؟

گرنه با ما سخنی دارد پیدا و نهان؟

هر ظهوری که کند «عز تعالی » یومیست

جمله ذرات جهان مظهر این شأن و چه شان؟

من چه گویم سخن حضرت حق؟ با قومی

که شب از روز ندانند و زمین را ز زمان

ثمری با شجری و شجری با ثمری

امر ساریست معین همه جا در اعیان

قیمت خویش بدان، حاضر این دم می باش

ملک عالم همه جسمند، تویی جان جهان

زاهدا، گر بیقین خوانده این درگاهی

پیش این زنده دلان قصه و افسانه مخوان

صوفی ما، که نشد واقف اسرار درون

باده ناب ننوشید ز عین عرفان

گر نشانی ز خدا یافته ای وقت تو خوش!

گم کنی در صفت صفوت جانان دل و جان

یار هم خانه خانه است، عجایب حالیست!

قاسمی در طلبش دربدر و سرگردان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۵گر ره به تو هست، چیست فرمان؟
  2. شمارهٔ ۵۲۶گر شیر نه ای، بگذر ازین بیشه شیران
  3. شمارهٔ ۵۲۷گفت حق: «کل من علیها فان »
  4. شمارهٔ ۵۲۸ما که مستان خرابیم درین دیر مغان
  5. شمارهٔ ۵۲۹مقررست و معین بحجت و برهان
  6. شمارهٔ ۵۳۰میان باطن جانی و جان تویی، ای جان
  7. شمارهٔ ۵۳۱همه بودند که گفتند بپیدا و نهان
  8. شمارهٔ ۵۳۲همه جا اوست شاه جاویدان
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.