پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۲

«کن فکان » جان را خبر گوید ز «کان »

قطرها دارد خبر از بحر جان

«کان » حدیث مجمل سربسته است

ظاهر و پیداست نشأتهای «شان »

بازگشت کان بشان امر خفیست

بازگشت شان بکان امر عیان

قصه کان در نیاید در حدیث

قصه شان از زمین تا آسمان

گر شوی آگه ز سر ذره ای

ذره را بینی جهان اندر جهان

تا حجاب خود نسوزی آشکار

کی توانی دید اسرار نهان؟

دل که نگذشت از حیات مستعار

بی خبر ماند از حیات جاودان

هر کرا بویی ازین اسرار نیست

دور ماندست از صفای صوفیان

قاسمی، غایب مشو در هیچ حال

از حضور حضرت صاحبدلان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۴«کل یوم هو فی شان » ز چه کردند بیان؟
  2. شمارهٔ ۵۲۵گر ره به تو هست، چیست فرمان؟
  3. شمارهٔ ۵۲۶گر شیر نه ای، بگذر ازین بیشه شیران
  4. شمارهٔ ۵۲۷گفت حق: «کل من علیها فان »
  5. شمارهٔ ۵۲۸ما که مستان خرابیم درین دیر مغان
  6. شمارهٔ ۵۲۹مقررست و معین بحجت و برهان
  7. شمارهٔ ۵۳۰میان باطن جانی و جان تویی، ای جان
  8. شمارهٔ ۵۳۱همه بودند که گفتند بپیدا و نهان
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.