پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۸

ساقی چو تو باشی، همه جا باده پرستان

مطرب چو تو باشی، چه غم از نعره مستان؟

ای جان و جهان، وصف تو گفتن نتوانم

زلف تو شب و روز رخت شمع شبستان

در کوی غمت با سر و سامان نتوان رفت

صد جان بفدای تو، چه جای سر و سامان؟

جان طالب درد تو، زهی صفوت آدم!

دل غرقه شوق تو، زهی ملک سلیمان!

هر چند غمت سوخت فراوان دل ما را

دارد دل ازین قصه بسی شکر فراوان

با آنکه خدا با همه ذرات محیطست

از مشرب بوجهل مجو صفوت سلمان

قاسم، سر تسلیم بنه، صید فنا باش

درمان غم عشق ندیدیم،چه درمان؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۰عشق و معشوق و عاشق حیران
  2. شمارهٔ ۵۲۱«فوز النجات » می طلبی؟ جام می ستان
  3. شمارهٔ ۵۲۲«کن فکان » جان را خبر گوید ز «کان »
  4. شمارهٔ ۵۲۳«کل یوم هو فی شان » چه نشانست و چه شان؟
  5. شمارهٔ ۵۲۴«کل یوم هو فی شان » ز چه کردند بیان؟
  6. شمارهٔ ۵۲۵گر ره به تو هست، چیست فرمان؟
  7. شمارهٔ ۵۲۶گر شیر نه ای، بگذر ازین بیشه شیران
  8. شمارهٔ ۵۲۷گفت حق: «کل من علیها فان »
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.