پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۷

ز خوبان عربده خوش باشد، ای جان

بیا با عربده در بزم مستان

ز جام حسن خود صد باده خورده

وزان زلفین مشکینش پریشان

پیاله برکف و تسبیح همراه

می و تسبیح در یک دور گردان

من از می و مست و زاهد مست تسبیح

بسی راهست از واجب با مکان

مرا گویند: سامانی طلب کن

من از سر فارغم، چه جای سامان؟

اگر چشمت شود روشن ببینی

بسی راه از خدا خوان تا خدا دان

خدا خوان گر خدا دان شد بتحقیق

بموری داد حق ملک سلیمان

بجان و دل شود تسلیم این راه

اگر بوذر ببیند نور سلمان

غنی شد قاسمی، آخر سبب چیست؟

گدایی کردن از کوی کریمان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۹سرگشته ایم و حیران در کوی مهرورزان
  2. شمارهٔ ۵۲۰عشق و معشوق و عاشق حیران
  3. شمارهٔ ۵۲۱«فوز النجات » می طلبی؟ جام می ستان
  4. شمارهٔ ۵۲۲«کن فکان » جان را خبر گوید ز «کان »
  5. شمارهٔ ۵۲۳«کل یوم هو فی شان » چه نشانست و چه شان؟
  6. شمارهٔ ۵۲۴«کل یوم هو فی شان » ز چه کردند بیان؟
  7. شمارهٔ ۵۲۵گر ره به تو هست، چیست فرمان؟
  8. شمارهٔ ۵۲۶گر شیر نه ای، بگذر ازین بیشه شیران
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.