پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۵

دل با تو نظر دارد، اما نظری پنهان

ای مایه شادیها، ای دولت جاویدان

در جمله جهان گشتم، خوبان جهان دیدم

آنیست ترا، ای جان، برگوی: چه چیزست آن؟

می پویم و می مویم، پیوسته همی گویم :

یا رب، تو کرم فرما این درد مرا درمان

این توبه و زهد ما دانی بچه می ماند؟

دشوار بود بستن، بشکستن آن آسان

در عقل تمناها، در عشق تو لاها

ای دوست، بیابنشین، جامی بده و بستان

دوری منما از ما، رو دیده دل بگشا

تا نور یقین بینی در عین همه اعیان

آنجا که خدا باشد صد عیش و ولا باشد

حیران بچه می مانی؟ ای قاسم سرگردان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۷ز خوبان عربده خوش باشد، ای جان
  2. شمارهٔ ۵۱۸ساقی چو تو باشی، همه جا باده پرستان
  3. شمارهٔ ۵۱۹سرگشته ایم و حیران در کوی مهرورزان
  4. شمارهٔ ۵۲۰عشق و معشوق و عاشق حیران
  5. شمارهٔ ۵۲۱«فوز النجات » می طلبی؟ جام می ستان
  6. شمارهٔ ۵۲۲«کن فکان » جان را خبر گوید ز «کان »
  7. شمارهٔ ۵۲۳«کل یوم هو فی شان » چه نشانست و چه شان؟
  8. شمارهٔ ۵۲۴«کل یوم هو فی شان » ز چه کردند بیان؟
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.