پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۸

بیا، که عشق برافراخت سنجق سلطان

بیا، که شهر شد ایمن ز حیله شیطان

هزار شهر بگردیدم از فلک بفلک

بغیر حضرت السان نیافتم همه دان

هزار عاشق صادق بدند احمد را

ولیک کمتر افتد چو بوذر و سلمان

مگر بتوبه و تقوی طریقتی بروی

وگر نه راه نیابی بکوچه سلطان

دلم چو گم شود از کوی یار واطلبید

دگر مجوی دلم را ز روضه رضوان

ز عزت و عظمت خود بهیچ پروا نیست

ترا، چنانکه تویی، بر جمال خود نگران

چو قاسمی ز غمت خوشدل و سبکبارست

خدای رحم کند بر دل سبک باران

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۰تن زنده بجان آمد و جان زنده بجانان
  2. شمارهٔ ۵۱۱جانم بلب رسید ز غم، ساقی، الامان
  3. شمارهٔ ۵۱۲چندان که گفتم: خاطر مرنجان
  4. شمارهٔ ۵۱۳حیات تن ز جان آمد، حیات جان ز جان جان
  5. شمارهٔ ۵۱۴خبری دهید جان را، که ز دوست چیست فرمان؟
  6. شمارهٔ ۵۱۵دل با تو نظر دارد، اما نظری پنهان
  7. شمارهٔ ۵۱۶دوست در مجلسست و جان در جان
  8. شمارهٔ ۵۱۷ز خوبان عربده خوش باشد، ای جان
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.