پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۲

چندان که گفتم: خاطر مرنجان

رنجید و رنجاند آن شاه خوبان

با آه سردم، با روی زردم

سر در بیابان، مانند باران

آشفته حالم، بی پر و بالم

پیوسته نالم، مسکین غریبان!

چندان که گویم، نامش چه گویم؟

ماه منور، شمع شبستان

مانند رویت وردی ندیدم

مانند قدت سروی خرامان

همراه زاهد چون نیست ممکن

بخش قلندر راه بیابان

هرکس بوصفی این راه رفتند

قاسم فنا شد در عشق جانان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۴خبری دهید جان را، که ز دوست چیست فرمان؟
  2. شمارهٔ ۵۱۵دل با تو نظر دارد، اما نظری پنهان
  3. شمارهٔ ۵۱۶دوست در مجلسست و جان در جان
  4. شمارهٔ ۵۱۷ز خوبان عربده خوش باشد، ای جان
  5. شمارهٔ ۵۱۸ساقی چو تو باشی، همه جا باده پرستان
  6. شمارهٔ ۵۱۹سرگشته ایم و حیران در کوی مهرورزان
  7. شمارهٔ ۵۲۰عشق و معشوق و عاشق حیران
  8. شمارهٔ ۵۲۱«فوز النجات » می طلبی؟ جام می ستان
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.