پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۱

جانم بلب رسید ز غم، ساقی، الامان

جانم ز دست غم بیکی جرعه واستان

سر در گمست کار جهان، ساقیا، بیا

بر بانگ ارغنون بده آن جام ارغنوان

عالم چو بحر دان و بنی نوع آدمی

مرغاویان عشق درین بحر بی کران

یادت حیات داد دلم را و تازه کرد

مانند سرو در چمن و گل ببوستان

گر قصد خون ما کند آن ماه دل فروز

در پیش تیغ دوست رویم آستین فشان

بر عارض تو زلف پریشان کن، ای صنم

یک کام ما برآر، اگر سود، اگر زیان

کژمژ مرو و بتهمت مستی، که در طریق

ما را نشانهاست از آن شاه بی نشان

رویت چو خوب نیست حذر کن ز آینه

هان! تا خجل نباشی در روز امتحان

«یا غایة الامانی قلبی لدیکم »

قاسم ببوی مهر تو زنده است در جهان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۳حیات تن ز جان آمد، حیات جان ز جان جان
  2. شمارهٔ ۵۱۴خبری دهید جان را، که ز دوست چیست فرمان؟
  3. شمارهٔ ۵۱۵دل با تو نظر دارد، اما نظری پنهان
  4. شمارهٔ ۵۱۶دوست در مجلسست و جان در جان
  5. شمارهٔ ۵۱۷ز خوبان عربده خوش باشد، ای جان
  6. شمارهٔ ۵۱۸ساقی چو تو باشی، همه جا باده پرستان
  7. شمارهٔ ۵۱۹سرگشته ایم و حیران در کوی مهرورزان
  8. شمارهٔ ۵۲۰عشق و معشوق و عاشق حیران
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.