پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۰

تن زنده بجان آمد و جان زنده بجانان

جان راهبر دل شد و دل راهبر جان

گر ترس سرت هست، برو، خواجه، ازین کوی

کاغشته بخونند درین کوچه دلیران

در نقطه خالست صفای دل درویش

ای دوست، مگو قصه «ما کان و ما کان »

هرگز سخن واعظ و ناصح نکند سود

زین سان که منم بی دل و دین، بی سر و سامان

مهجورم و محرومم و معروف بافلاس

من دست تهی چون روم از کوی کریمان؟

از کس مهراسید اگر عاشق یارید

مستانه درآیید درین بیشه شیران

ای عشق، سراسر همه لطفی و کرامت

در حسن تو ذرات جهان واله و حیران

هم آدم و هم شیئی و هم احمد مختار

هم یوسف کنعانی و هم موسی عمران

آشفته و واله شده قاسم بشب و روز

زان روی دل افروز و زان زلف پریشان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۲چندان که گفتم: خاطر مرنجان
  2. شمارهٔ ۵۱۳حیات تن ز جان آمد، حیات جان ز جان جان
  3. شمارهٔ ۵۱۴خبری دهید جان را، که ز دوست چیست فرمان؟
  4. شمارهٔ ۵۱۵دل با تو نظر دارد، اما نظری پنهان
  5. شمارهٔ ۵۱۶دوست در مجلسست و جان در جان
  6. شمارهٔ ۵۱۷ز خوبان عربده خوش باشد، ای جان
  7. شمارهٔ ۵۱۸ساقی چو تو باشی، همه جا باده پرستان
  8. شمارهٔ ۵۱۹سرگشته ایم و حیران در کوی مهرورزان
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.