پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۹

تربیت میکند مرا جانان

تهنیت می فرستم از دل و جان

بسر یار می خورم سوگند

که جزو نیست در مکین و مکان

گر ببینی حیات جان، بینی

عین آن یار در همه اعیان

چشم بگشای، تا عیان بینی

جمله مامور و جمله ما میران

بنده عشق یار مهرویم

بنده مأموم و عشق امام زمان

عقل سلطان ملک صورت شد

عشق سلطان جمله سلطانان

عشق سردار جمله دلها شد

سر نهادند سروران جهان

مست عشق تو شد دل و جانها

تا کجا رفت عقل سرگردان؟

قاسمی را بلطف خود بنواز

بنده تست آشکار و نهان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۱جانم بلب رسید ز غم، ساقی، الامان
  2. شمارهٔ ۵۱۲چندان که گفتم: خاطر مرنجان
  3. شمارهٔ ۵۱۳حیات تن ز جان آمد، حیات جان ز جان جان
  4. شمارهٔ ۵۱۴خبری دهید جان را، که ز دوست چیست فرمان؟
  5. شمارهٔ ۵۱۵دل با تو نظر دارد، اما نظری پنهان
  6. شمارهٔ ۵۱۶دوست در مجلسست و جان در جان
  7. شمارهٔ ۵۱۷ز خوبان عربده خوش باشد، ای جان
  8. شمارهٔ ۵۱۸ساقی چو تو باشی، همه جا باده پرستان
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.