پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۴

بس عجب طرفه حدیثیست که: آن شاه جهان

ظاهرست از همه اعیان و در اعیان پنهان

سوز از اندازه گذشتست، مگر بار دگر

آتش افتاد ز سودای تو در خرمن جان؟

از تو فرخنده، اگر کفر، اگر ایمانست

با تو در خنده، اگر کعبه، اگر دیر مغان

رند می خانه ز سودای تو شوری دارد

صوفی از شوق تو در صومعها جامه دران

دوست از لطف بیان کرد که: درمان تو چیست

ببیان راست نیاید صفت لطف بیان

گر بدانند ترا نیک بتحقیق و یقین

همه کس رو بتو دارند، مدان و همه دان

بنشان تو کسی در دو جهان ممکن نیست

لاجرم کافر و مؤمن ز تو گویند نشان

عاشق از سود و زیان فارغ و آزاده و فرد

طور عقلست که وابسته سودست و زیان

قاسمی، قاعده عربده در باقی کن

بعد از آن می ز کف ساقی باقی بستان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۶بقدر جام بود شور و حالت مستان
  2. شمارهٔ ۵۰۷بیا، ای یار سودایی، بیا، ای جان سرگردان
  3. شمارهٔ ۵۰۸بیا، که عشق برافراخت سنجق سلطان
  4. شمارهٔ ۵۰۹تربیت میکند مرا جانان
  5. شمارهٔ ۵۱۰تن زنده بجان آمد و جان زنده بجانان
  6. شمارهٔ ۵۱۱جانم بلب رسید ز غم، ساقی، الامان
  7. شمارهٔ ۵۱۲چندان که گفتم: خاطر مرنجان
  8. شمارهٔ ۵۱۳حیات تن ز جان آمد، حیات جان ز جان جان
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.