پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۲

ای نور دل و دیده وای زبده اعیان

باری گذری کن بسر چشمه حیوان

او آب حیاتست، ازو چاره نباشد

او قبله جانست، ازو روی مگردان

میل تو بمستیست، زهی لذت مستی!

چشمان تو مستند، خوشا حالت مستان!

تا روی تو دیدم ز سر شوق و مودت

تا عرش رسانید دلم قهقه جان

عشق تو خمارست و لبت ساقی جانها

زلفت شب قدرست و رخت شمع شبستان

با عقل مگویید حکایت ز فراغت

از عشق مپرسید حدیث سر و سامان

مشغولی هر دل بهوایی و ولایی

در حسن جهانگیر تو قاسم شده حیران

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۴بس عجب طرفه حدیثیست که: آن شاه جهان
  2. شمارهٔ ۵۰۵بشنو ز عشق رمزی، حیران مباش، حیران
  3. شمارهٔ ۵۰۶بقدر جام بود شور و حالت مستان
  4. شمارهٔ ۵۰۷بیا، ای یار سودایی، بیا، ای جان سرگردان
  5. شمارهٔ ۵۰۸بیا، که عشق برافراخت سنجق سلطان
  6. شمارهٔ ۵۰۹تربیت میکند مرا جانان
  7. شمارهٔ ۵۱۰تن زنده بجان آمد و جان زنده بجانان
  8. شمارهٔ ۵۱۱جانم بلب رسید ز غم، ساقی، الامان
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.