پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۱

این چنین مست و معربد بکجا؟ ای دل و جان

که فدای قدمت باد همه جان و جهان

همچو تو یار نبودست بعالم کس را

همه بینی، همه دانی، همه جانی، همه جان

ما بهر جای که بودیم و بهر نشائه که بود

عاشق روی تو بودیم بپیدا و نهان

دلم از کوی تو هرگز نرود جای دگر

عشق تو دار امان آمد و دریای عمان

ما درین بحر فنا گرچه شناور گشتیم

عشق دریای محیطست، ندارد پایان

همه جا قصه این عشق معربد دیدم

جمله آفاق بگشتم، ز کران تا بکران

قاسم، از کوی خرابات چه دیدی؟ برگوی

همه دلها متأله، همه جانها حیران!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۳با هیچ رسید این صفت باده فروشان
  2. شمارهٔ ۵۰۴بس عجب طرفه حدیثیست که: آن شاه جهان
  3. شمارهٔ ۵۰۵بشنو ز عشق رمزی، حیران مباش، حیران
  4. شمارهٔ ۵۰۶بقدر جام بود شور و حالت مستان
  5. شمارهٔ ۵۰۷بیا، ای یار سودایی، بیا، ای جان سرگردان
  6. شمارهٔ ۵۰۸بیا، که عشق برافراخت سنجق سلطان
  7. شمارهٔ ۵۰۹تربیت میکند مرا جانان
  8. شمارهٔ ۵۱۰تن زنده بجان آمد و جان زنده بجانان
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.