پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۸

آن ماه مسافر سفری کرد ز کرمان

«الله معک » گفت همه جان کریمان

«الله معک » چیست؟ خدا یار تو بادا

چون یار تو شد یار، شود کار بسامان

با حضرت حق باش بهر حال که باشی

تا مشکلت آسان شود و بخت بفرمان

آسان چه بود کان صنم از پرده درآید؟

کار تو شود چون زر و مشکل همه آسان

ای جان و جهان، نقد تو در خانه خویشست

زین حال چو خوش وقت شدی، دست برافشان

ما را قدحی داد، دل و دین و خرد برد

دیگر چه کند تا پس از این ساقی مستان؟

جایی که نماند ورع و زهد و سلامت

در هر دو جهان عشق بود سلسله جنبان

در حال شود ملک و ملک راکع و ساجد

آنجا که قیامت شود از قامت انسان

قاسم چو ترا دید حیات ابدی یافت

در حضرت واجب شد ازین خطه امکان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۰ای عاشقان، ای عاشقان، هنگام آن شد کز جهان
  2. شمارهٔ ۵۰۱این چنین مست و معربد بکجا؟ ای دل و جان
  3. شمارهٔ ۵۰۲ای نور دل و دیده وای زبده اعیان
  4. شمارهٔ ۵۰۳با هیچ رسید این صفت باده فروشان
  5. شمارهٔ ۵۰۴بس عجب طرفه حدیثیست که: آن شاه جهان
  6. شمارهٔ ۵۰۵بشنو ز عشق رمزی، حیران مباش، حیران
  7. شمارهٔ ۵۰۶بقدر جام بود شور و حالت مستان
  8. شمارهٔ ۵۰۷بیا، ای یار سودایی، بیا، ای جان سرگردان
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.