پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۷

یارم ز در در آمد، وشتن کنید وشتن

این خانه را به وشتن گلشن کنید، گلشن

یارم ز در درآمد، با حسن و زیب و با فر

گفتم وفا نداری، خندید و گفت:«سن سن »

ای پادشاه جانها وی راحت روانها

اول «سنی سیورم » آخر «سنی سیورمن »

در خانقاه صورت، در گوشه های معنی

هم بوده ایم با تو در دیرهای ارمن

من مست عشق یارم، مشتاق آن نگارم

از من مپرس، باری، اوصاف عشق ذوالمن

ای دل حیات خواهی؟ روی نجات خواهی؟

این عشق ایزدی را دیدن کنید، دیدن

قاسم، خیال بازی، در حالت نیازی

یک دم قدم برون نه زین خانه ملون

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۹ای ساقی دل و جان، ای نور چشم اعیان
  2. شمارهٔ ۵۰۰ای عاشقان، ای عاشقان، هنگام آن شد کز جهان
  3. شمارهٔ ۵۰۱این چنین مست و معربد بکجا؟ ای دل و جان
  4. شمارهٔ ۵۰۲ای نور دل و دیده وای زبده اعیان
  5. شمارهٔ ۵۰۳با هیچ رسید این صفت باده فروشان
  6. شمارهٔ ۵۰۴بس عجب طرفه حدیثیست که: آن شاه جهان
  7. شمارهٔ ۵۰۵بشنو ز عشق رمزی، حیران مباش، حیران
  8. شمارهٔ ۵۰۶بقدر جام بود شور و حالت مستان
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.