پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۶

من بجانان زنده ام، گر باز دانی این سخن

عاشقی باشی، یقین، از عاشقان ذوالمنن

چون شراب ناب عرفان نوش کردی: جم شدی

در طریقت محو باش و از حقیقت دم مزن

چونکه تو خود را شناسی، از در انصاف باش

گر بگویندت: سر مویی نداری، مو مکن

دوست گوید: با توام من، چون نمی بینی مرا؟

گویم: ای جان و جهان از پرده های ما و من

جمله ذرات جهان را رو بدان روی نکوست

بنده آن روی زیبا هم حسن، هم بوالحسن

جمله در تسبیح و در تقدیس مست حیرتند

صد هزاران لاله سیراب از صحن چمن

جان عارف در شهود حضرت حق الیقین

جان عاقل در میان عقده تخمین و ظن

سر توحید ازل بشنو ز «حی لایموت »

مدعی گر عاقلی جان پرور، این جا جان مکن

قاسمی از وصل جانان دولت جاوید یافت

چون میسر گشت جان را خلوت اندر انجمن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۸آن ماه مسافر سفری کرد ز کرمان
  2. شمارهٔ ۴۹۹ای ساقی دل و جان، ای نور چشم اعیان
  3. شمارهٔ ۵۰۰ای عاشقان، ای عاشقان، هنگام آن شد کز جهان
  4. شمارهٔ ۵۰۱این چنین مست و معربد بکجا؟ ای دل و جان
  5. شمارهٔ ۵۰۲ای نور دل و دیده وای زبده اعیان
  6. شمارهٔ ۵۰۳با هیچ رسید این صفت باده فروشان
  7. شمارهٔ ۵۰۴بس عجب طرفه حدیثیست که: آن شاه جهان
  8. شمارهٔ ۵۰۵بشنو ز عشق رمزی، حیران مباش، حیران
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.