پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۴

سامان عیش نیست درین دار پر فتن

ساقی، بیار باده مستان ذوالمنن

عشقست مونس دل و جان هر کجا که هست

در وقت جان سپردن و در گور و در کفن

صافی کشان صاف درین ره مطرفند

ما و شرابخانه و ساقی و درد دن

آن ساعتی که پیر مغان درد می کشد

با او جنس صاف حرامست دم زدن

دل طالب وصال تو پنهان و آشکار

جان عاشق جمال تو در سر و در علن

همراه عشق باش، که آب حیات اوست

همراز عشق شو، که مشاریست مؤتمن

چندان شراب ریخت که مست ابد شدیم

با دوست فارغیم ز اوصاف ما و من

نومید کل مباش، گر آن یار دلفریب

در وعده وصال کند ذکر لا و لن

با قاسمی حکایت حیرت ز حد گذشت

کان ماه دلفروز در آمد در انجمن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۶من بجانان زنده ام، گر باز دانی این سخن
  2. شمارهٔ ۴۹۷یارم ز در در آمد، وشتن کنید وشتن
  3. شمارهٔ ۴۹۸آن ماه مسافر سفری کرد ز کرمان
  4. شمارهٔ ۴۹۹ای ساقی دل و جان، ای نور چشم اعیان
  5. شمارهٔ ۵۰۰ای عاشقان، ای عاشقان، هنگام آن شد کز جهان
  6. شمارهٔ ۵۰۱این چنین مست و معربد بکجا؟ ای دل و جان
  7. شمارهٔ ۵۰۲ای نور دل و دیده وای زبده اعیان
  8. شمارهٔ ۵۰۳با هیچ رسید این صفت باده فروشان
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.