پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۳

ساقی جان، لطف فرما کاسه دردی بمن

سالها بگذشت و دارد دل هوای درد دن

بر سر خاکم پس از صد سال اگر نامت برند

آتش آهم بسوزاند همه گور و کفن

ای که می پرسی: نشان عاشقان راه چیست؟

ساختن در سوختن، با سوختن در ساختن

گر همی خواهی که ره را طی کنی از خود ببر

زانکه در این راه نشاید شد بوصف ما و من

گر تو مجنونی نشان عاشقان را باز دان :

درد لیلی را میان جان شیرین یافتن

نیک مشتاقم، بیا، ساقی، مرا جامی بده

مطرب جان، در حسینی یک زمان راهی بزن

عاشقان در رقص عرفان جمله جان می پرورند

ای فقیه، آخر تو هم جان پرور اینجا، جان مکن

آشکار او نهان محبوب جان و دل شود

هر که سودای تو دارد در خفا و در علن

مصلحت بود این که قاسم بهر تحصیل کمال

ناگهان از چاه جان افتاد اندر چاه تن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۵طالبانی که اسیرند درین حبس بدن
  2. شمارهٔ ۴۹۶من بجانان زنده ام، گر باز دانی این سخن
  3. شمارهٔ ۴۹۷یارم ز در در آمد، وشتن کنید وشتن
  4. شمارهٔ ۴۹۸آن ماه مسافر سفری کرد ز کرمان
  5. شمارهٔ ۴۹۹ای ساقی دل و جان، ای نور چشم اعیان
  6. شمارهٔ ۵۰۰ای عاشقان، ای عاشقان، هنگام آن شد کز جهان
  7. شمارهٔ ۵۰۱این چنین مست و معربد بکجا؟ ای دل و جان
  8. شمارهٔ ۵۰۲ای نور دل و دیده وای زبده اعیان
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.