پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۵

این سخن نیست به اندازه که من می‌گویم

من نمی‌گویم اگر چند که من می‌گویم

خود سخن چیست؟ بگو: قصه اسرار ازل

تو مپندار که من با تو سخن می‌گویم

خود سخن گوید و خود می‌شنود، غیر کجاست؟

این سخن را همه جا سر و علن می‌گویم

دایم از حضرت آن دوست سخن خواهم گفت

چون نگویم؟ سخن از حب وطن می‌گویم

در سماع فرح عشق تو خوش می‌باشم

همه در «تن تن تن » در «تن تن » می‌گویم

سر اسرار ازل را به بیان می‌آرم

وصف آن گوهر دریای عدن می‌گویم

بر خطا حمل مکن قول من، ای خواجه حکیم

وصف رخسارهٔ آن ماه ختن می‌گویم

بس عجب تشنه‌لبم، بهر تسلی دایم

سخن از لاله سیراب و سمن می‌گویم

من چو در لشکر عرفان تو منصور شدم

دایم از واقعه دار و رسن می‌گویم

پیش یعقوب ز یوسف خبری می‌آرم

با محمد سخن ویس قَرَن می‌گویم

چند گویید به قاسم که: سخن فاش مگو

قاسمی را چه گناهست؟ که من می‌گویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۷ما عشق یار را بدو عالم نمیدهیم
  2. شمارهٔ ۴۸۸بیا، بیا، که فقیریم و خاکسار توییم
  3. شمارهٔ ۴۸۹بر سر راهم بدید و گفت: «هی سن کیم سن؟»
  4. شمارهٔ ۴۹۰به صلاح آمد از اوصاف خدای ذوالمن
  5. شمارهٔ ۴۹۱به فضل و رحمت و توفیق ذوالمن
  6. شمارهٔ ۴۹۲دوش آن مه دو هفته من با هزار فن
  7. شمارهٔ ۴۹۳ساقی جان، لطف فرما کاسه دردی بمن
  8. شمارهٔ ۴۹۴سامان عیش نیست درین دار پر فتن
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.