پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۴

من معدن اسرارم، اما بنمی گویم

من ابر گهربارم،اما بنمی گویم

در خانقه صورت در زاویه معنی

من طالب آن یارم،اما بنمی گویم

در آرزوی رویت روزان و شبان دایم

بی خوابم و بیمارم،اما بنمی گویم

آنیست ترا،ای جان،کز تو خجلست اعیان

آن از تو طلب دارم،اما بنمی گویم

من سوز درون دارم، من ساز برون دارم

سرگشته دلدارم،اما بنمی گویم

من عاشق و عیارم، درنورم و در نارم

من قلزم زخارم،اما بنمی گویم

در عشق رخت زارم، سرگشته چو پرگارم

حیران و گرفتارم،اما بنمی گویم

من سالک اطوارم، اندر طلب یارم

جویان و خریدارم،اما بنمی گویم

من شیفته یارم، من واقف اسرارم

من قاسم انوارم،اما بنمی گویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۶ما سوز عشق را به دو عالم نمی‌دهیم
  2. شمارهٔ ۴۸۷ما عشق یار را بدو عالم نمیدهیم
  3. شمارهٔ ۴۸۸بیا، بیا، که فقیریم و خاکسار توییم
  4. شمارهٔ ۴۸۹بر سر راهم بدید و گفت: «هی سن کیم سن؟»
  5. شمارهٔ ۴۹۰به صلاح آمد از اوصاف خدای ذوالمن
  6. شمارهٔ ۴۹۱به فضل و رحمت و توفیق ذوالمن
  7. شمارهٔ ۴۹۲دوش آن مه دو هفته من با هزار فن
  8. شمارهٔ ۴۹۳ساقی جان، لطف فرما کاسه دردی بمن
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.