پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۳

عجب رعنا و زیبایی، چه گویم؟

عجایب ترک یغمایی چه گویم؟

عجب حسن و عجب لطفی! عجب جان!

عجب تر از عجب هایی چه گویم؟

ترا از حد گذشت این لطف و احسان

دگر در حسن و زیبایی چه گویم؟

گواهی میدهد خلق دو عالم

که اندر حسن یکتایی چه گویم؟

تو در بستان جان سرو روانی

نه با مایی، نه بی مایی، چه گویم؟

دو عالم فی المثل چون یک قصیده است

تو آن شه بیت غرایی چه گویم؟

تو دریایی و من دریایی تو

ازین دریا و دریایی چه گویم؟

بسودای تو شد جانها سرافراز

ازین سودا و سودایی چه گویم؟

قرین ظلمتست این جان قاسم

تو خورشید دلارایی، چه گویم؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۵این سخن نیست به اندازه که من می‌گویم
  2. شمارهٔ ۴۸۶ما سوز عشق را به دو عالم نمی‌دهیم
  3. شمارهٔ ۴۸۷ما عشق یار را بدو عالم نمیدهیم
  4. شمارهٔ ۴۸۸بیا، بیا، که فقیریم و خاکسار توییم
  5. شمارهٔ ۴۸۹بر سر راهم بدید و گفت: «هی سن کیم سن؟»
  6. شمارهٔ ۴۹۰به صلاح آمد از اوصاف خدای ذوالمن
  7. شمارهٔ ۴۹۱به فضل و رحمت و توفیق ذوالمن
  8. شمارهٔ ۴۹۲دوش آن مه دو هفته من با هزار فن
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.