پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۹

ما نه امروزست کز عشق و ولا دم می زنیم

سالها شد کین منادی را بعالم می زنیم

آمدن ما را بدین عالم، بگو: معنیش چیست؟

روح پاک آورده و بر خاک آدم می زنیم

عشق او از حد گذشت و جان ما از عد گذشت

چون قدم در راه عشق دوست محکم می زنیم

ما که اسرافیل وقتیم، از طریق معرفت

نفحهای صور را بر جان محرم می زنیم

جان ما چون شاه عشق افراخت صد چتر و علم

سنجش شاهی جان بر عرش اعظم می زنیم

دم بدم ما را رقیب آزار می جوید ولی

تا دمی داریم از سودای تو دم می زنیم

واعظان گویند: ما مفتی دانا گشته ایم

بر چنین افسانها «الله اعلم » می زنیم

وجد ما از حد گذشت و جان ما از صد گذشت

تا سماع عشق را بر جان مسلم می زنیم

قاسمی، این عشق دریاییست مردم خوار و ما

خویشتن را از هوای عشق بر یم می زنیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۱چه گویم؟ ای مسلمانان، چه گویم؟
  2. شمارهٔ ۴۸۲ماه عیانست روی یار چه گویم؟
  3. شمارهٔ ۴۸۳عجب رعنا و زیبایی، چه گویم؟
  4. شمارهٔ ۴۸۴من معدن اسرارم، اما بنمی گویم
  5. شمارهٔ ۴۸۵این سخن نیست به اندازه که من می‌گویم
  6. شمارهٔ ۴۸۶ما سوز عشق را به دو عالم نمی‌دهیم
  7. شمارهٔ ۴۸۷ما عشق یار را بدو عالم نمیدهیم
  8. شمارهٔ ۴۸۸بیا، بیا، که فقیریم و خاکسار توییم
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.