پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۰

تو جان و دل مایی، من وصف تو چون گویم؟

بی چون و چرا گویم: در وصف تو چون گویم

گه در طلب عشقت می افتم و می خیزم

گه از صفت حسنت می گریم و می مویم

هر چند که بحرم من، نه جوی و نه نهرم من

من آ ب حیات، ای جان، از جام تو می جویم

بویی ز سر زلفت آورد صبا ناگه

آشفته آن بویم، بر بوی تو می پویم

سرگشته و سرگردان، در کوی تو، ای جانان

آشفته آن زلفم، دیوانه آن رویم

ناصح، چه دهی پندم؟ نگشود از آن بندم

تو مست هوای خود، من مست می اویم

قاسم ز تو حیران شد، در حلقه مستان شد

از دولت درد تو رخساره بخون شویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۲ماه عیانست روی یار چه گویم؟
  2. شمارهٔ ۴۸۳عجب رعنا و زیبایی، چه گویم؟
  3. شمارهٔ ۴۸۴من معدن اسرارم، اما بنمی گویم
  4. شمارهٔ ۴۸۵این سخن نیست به اندازه که من می‌گویم
  5. شمارهٔ ۴۸۶ما سوز عشق را به دو عالم نمی‌دهیم
  6. شمارهٔ ۴۸۷ما عشق یار را بدو عالم نمیدهیم
  7. شمارهٔ ۴۸۸بیا، بیا، که فقیریم و خاکسار توییم
  8. شمارهٔ ۴۸۹بر سر راهم بدید و گفت: «هی سن کیم سن؟»
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.