پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۸

ما و این عشق دل افروز، که جان در جانیم

با خود از عشق چه گوییم؟ که عین آنیم

هر بلائی که فرستی بمن، آن عین عطاست

ما بلاهای ترا عین عطا می دانیم

بوالحسن، این چه سؤالیست که : معشوق تو کیست؟

این سخن را چه جوابست؟که ما حیرانیم

گرچه مستیم و خرابیم ز پیمانه عشق

درم ناسره را ما بجوی نستانیم

سر و سامان و ره عشق نباشد با هم

لاجرم در طلبش بی سر و بی سامانیم

زاهد افسرده جنت شد و ما در شب و روز

بر سر کوی یقین خوش بصفا می رانیم

قاسمی، راه خدا را بتکبر نروند

ما هم بنده، اگر بوذر، اگر سلمانیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۰تو جان و دل مایی، من وصف تو چون گویم؟
  2. شمارهٔ ۴۸۱چه گویم؟ ای مسلمانان، چه گویم؟
  3. شمارهٔ ۴۸۲ماه عیانست روی یار چه گویم؟
  4. شمارهٔ ۴۸۳عجب رعنا و زیبایی، چه گویم؟
  5. شمارهٔ ۴۸۴من معدن اسرارم، اما بنمی گویم
  6. شمارهٔ ۴۸۵این سخن نیست به اندازه که من می‌گویم
  7. شمارهٔ ۴۸۶ما سوز عشق را به دو عالم نمی‌دهیم
  8. شمارهٔ ۴۸۷ما عشق یار را بدو عالم نمیدهیم
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.