پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۶

گرچه در طور شریعت همه مأمورانیم

لیک در غور حقیقت همه ما میرانیم

هست امیدی که بناگاه بمقصود رسیم

که درین راه نرنجیم و نمی رنجانیم

گرچه راه خطرست این و توکل کردیم

مرکب جان بسرکوی بلا می رانیم

ناصحا، در شب و در روز دعا می گوییم

تا بری از سر ما سایه، که ما مستانیم

موج توفان ز دلم خاست، چه سازم؟ چه کنم؟

که درین موج بلا غرقه این توفانیم

هست امیدی که بفریاد رسی این جان را

آن زمانی که ز هجران تو اندر مانیم

گفت دلدار که: قاسم، منگر جای دگر

همه ماییم، اگر درد، اگر درمانیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۸ما و این عشق دل افروز، که جان در جانیم
  2. شمارهٔ ۴۷۹ما نه امروزست کز عشق و ولا دم می زنیم
  3. شمارهٔ ۴۸۰تو جان و دل مایی، من وصف تو چون گویم؟
  4. شمارهٔ ۴۸۱چه گویم؟ ای مسلمانان، چه گویم؟
  5. شمارهٔ ۴۸۲ماه عیانست روی یار چه گویم؟
  6. شمارهٔ ۴۸۳عجب رعنا و زیبایی، چه گویم؟
  7. شمارهٔ ۴۸۴من معدن اسرارم، اما بنمی گویم
  8. شمارهٔ ۴۸۵این سخن نیست به اندازه که من می‌گویم
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.