پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۵

با روی تو ز سبزه و گلزار فارغیم

با چشم تو ز خانه خمار فارغیم

جامی بیار، ساقی و گردان کن از کرم

کز جور دور گنبد دوار فارغیم

ما را همین بسست که اندر طریق عشق

بر یار عاشقیم و ز اغیار فارغیم

ای جان من، اسیر مشو در طریق غم

رقصی بکن که از غم و غمخوار فارغیم

ما درد دوست را بدو عالم خریده ایم

زانکار هر دو عالم و اقرار فارغیم

در حق ما اگرچه بدی گوید آن رقیب

اقرار می کنیم و ز انکار فارغیم

با قاسمی بهودج اسرار می رویم

در عشق او ز درس و ز تکرار فارغیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۷لب مگز، عشوه مده باز، که ما مستانیم
  2. شمارهٔ ۴۷۸ما و این عشق دل افروز، که جان در جانیم
  3. شمارهٔ ۴۷۹ما نه امروزست کز عشق و ولا دم می زنیم
  4. شمارهٔ ۴۸۰تو جان و دل مایی، من وصف تو چون گویم؟
  5. شمارهٔ ۴۸۱چه گویم؟ ای مسلمانان، چه گویم؟
  6. شمارهٔ ۴۸۲ماه عیانست روی یار چه گویم؟
  7. شمارهٔ ۴۸۳عجب رعنا و زیبایی، چه گویم؟
  8. شمارهٔ ۴۸۴من معدن اسرارم، اما بنمی گویم
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.