پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۳

ما عاشق و رند و پاکبازیم

در قبله عشق در نمازیم

در سوز بمانده ایم چون عود

در چنگ غمیم، تا چه سازیم؟

تا ذره ای از وجود باقیست

در بوته عشق می گدازیم

ما را سگ کوی خویشتن خواند

شاید که بدین شرف بنازیم

هرچند حبیب ناز دارد

ما معتکف در نیازیم

رندیم و قمارباز، اما

در ششدر عشق کژ نبازیم

بر جان چو ارغنون قاسم

صد پرده راز می نوازیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۵با روی تو ز سبزه و گلزار فارغیم
  2. شمارهٔ ۴۷۶گرچه در طور شریعت همه مأمورانیم
  3. شمارهٔ ۴۷۷لب مگز، عشوه مده باز، که ما مستانیم
  4. شمارهٔ ۴۷۸ما و این عشق دل افروز، که جان در جانیم
  5. شمارهٔ ۴۷۹ما نه امروزست کز عشق و ولا دم می زنیم
  6. شمارهٔ ۴۸۰تو جان و دل مایی، من وصف تو چون گویم؟
  7. شمارهٔ ۴۸۱چه گویم؟ ای مسلمانان، چه گویم؟
  8. شمارهٔ ۴۸۲ماه عیانست روی یار چه گویم؟
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.