پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۲

ما در دل و جان آتش سودای تو داریم

و اندر دو جهان عشق و تمنای تو داریم

مستیم بحدی که سر از پای ندانیم

شب تابسحر بانگ علالای تو داریم

هرکس بجهان رو بمرادیست، فاما

ما در دو جهان ذوق تماشای تو داریم

شب تا بسحر خواب نداریم و نه آرام

با دل همه شب قصه غمهای تو داریم

زاهد چه شناسد بهمه حال که دایم

در دیده جان نور بجلای تو داریم؟

عقل آمد و با عشق همی گفت که: زنهار!

می گفت بدو عشق: چه پروای تو داریم؟

قاسم ز سر کوی تو هرگز نشود دور

چون در دو جهان رو بتولای تو داریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۴ماییم که چون باده گل رنگ بجوشیم
  2. شمارهٔ ۴۷۵با روی تو ز سبزه و گلزار فارغیم
  3. شمارهٔ ۴۷۶گرچه در طور شریعت همه مأمورانیم
  4. شمارهٔ ۴۷۷لب مگز، عشوه مده باز، که ما مستانیم
  5. شمارهٔ ۴۷۸ما و این عشق دل افروز، که جان در جانیم
  6. شمارهٔ ۴۷۹ما نه امروزست کز عشق و ولا دم می زنیم
  7. شمارهٔ ۴۸۰تو جان و دل مایی، من وصف تو چون گویم؟
  8. شمارهٔ ۴۸۱چه گویم؟ ای مسلمانان، چه گویم؟
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.