پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۸

هزاران بحر در دردانه دیدیم

درخت کون را در دانه دیدیم

سحرگاهی بدان حضرت رسیدیم

بر آن در حاجب و دربان ندیدیم

حجابات جهان درهم شکستیم

همه تقلید را افسانه دیدیم

ظهور آفتاب طلعت دوست

میان کعبه و بت خانه دیدیم

چو می خانه مقام شور و مستیست

سریر سلطنت می خانه دیدیم

گذر کردیم بر کوی ملامت

همه عاشق، همه فرزانه دیدیم

چو قاسم در جهان جان نظر کرد

یکی شمع و همه پروانه دیدیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۰عمریست که سودای سر زلف تو داریم
  2. شمارهٔ ۴۷۱غیر از تو کس دگر نداریم
  3. شمارهٔ ۴۷۲ما در دل و جان آتش سودای تو داریم
  4. شمارهٔ ۴۷۳ما عاشق و رند و پاکبازیم
  5. شمارهٔ ۴۷۴ماییم که چون باده گل رنگ بجوشیم
  6. شمارهٔ ۴۷۵با روی تو ز سبزه و گلزار فارغیم
  7. شمارهٔ ۴۷۶گرچه در طور شریعت همه مأمورانیم
  8. شمارهٔ ۴۷۷لب مگز، عشوه مده باز، که ما مستانیم
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.