پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۰

عمریست که سودای سر زلف تو داریم

دیریست که از نرگس مستت بخماریم

ما آب روانیم و تو دریای حیاتی

جویای توایم، از همه رو رو بتو داریم

چون رو بتو داریم، ز ما روی مگردان

ما بنده روی تو، بگو: رو بکه آریم؟

اعداد شمردیم بسی، جمله یکی بود

چون جمله یکی باشد، ما در چه شماریم؟

بیماری از اندازه برون شد، قدمی نه

تا جان گرانمایه بجانان بسپاریم

گفتم: بکرمهای تو بازآر دلم را

خوش گفت: اگر باز نیاریم نه یاریم

برخاست ز فکر دو جهان خاطر قاسم

واعظ، بنشین، ما سر افسانه نداریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۲ما در دل و جان آتش سودای تو داریم
  2. شمارهٔ ۴۷۳ما عاشق و رند و پاکبازیم
  3. شمارهٔ ۴۷۴ماییم که چون باده گل رنگ بجوشیم
  4. شمارهٔ ۴۷۵با روی تو ز سبزه و گلزار فارغیم
  5. شمارهٔ ۴۷۶گرچه در طور شریعت همه مأمورانیم
  6. شمارهٔ ۴۷۷لب مگز، عشوه مده باز، که ما مستانیم
  7. شمارهٔ ۴۷۸ما و این عشق دل افروز، که جان در جانیم
  8. شمارهٔ ۴۷۹ما نه امروزست کز عشق و ولا دم می زنیم
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.