پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۳

این عنایت ازلی بود که ره پرسیدیم

وین هدایت ابدی گشت که رویت دیدیم

همچو بلبل ز غم روی تو گریان بودیم

چون گل روی تو دیدیم چو گل خندیدیم

بهوایی که نشانی ز تو یابیم مگر

همچو پرگار بسر گرد جهان گردیدیم

جز تمنای تو حظی ز جهان نگرفتیم

غیر سودای تو سودی بجهان نگزیدیم

مدد عشق تو خواهیم بهرحال که هست

عمرها رفت که ما در پی این تاییدیم

گر تو گویی: بتمنای من از دین برگرد

دین ببازیم، چرا در غم این تقلیدیم؟

پیش رفتیم بامید وصالی که نشد

باز گشتیم، بخجلت پس سرخاریدیم

عید دیدار تو یک روز نصیب جان شد

عمرها رفت که ما منتظر آن عیدیم

قاسمی، نیست حجابی، دل خود را بازآر

خود حجابیم درین راه، ز خود ترسیدیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۵ما در طلب دوست فراوان بدویدیم
  2. شمارهٔ ۴۶۶در دور رخت یک دل هشیار ندیدیم
  3. شمارهٔ ۴۶۷در کعبه و بت خانه بجز یار ندیدیم
  4. شمارهٔ ۴۶۸هزاران بحر در دردانه دیدیم
  5. شمارهٔ ۴۶۹جانا، بجز از تو کس نداریم
  6. شمارهٔ ۴۷۰عمریست که سودای سر زلف تو داریم
  7. شمارهٔ ۴۷۱غیر از تو کس دگر نداریم
  8. شمارهٔ ۴۷۲ما در دل و جان آتش سودای تو داریم
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.