پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۶

در دور رخت یک دل هشیار ندیدیم

جز روی خوشت مشرق انوار ندیدیم

بردیم ببازار جهان گرامی

غیر از غم عشق تو خریدار ندیدیم

مطلوب کسی نیست بغیر از تو درین راه

وین طرفه که غیر تو طلب کار ندیدیم

از ظلمت و از نور گذشتیم بیک بار

غیر از تو کسی عالم اسرار ندیدیم

بردار تو منصور عجب گفت که: هیهات؟

دیار بغیر از تو درین دار ندیدیم

در صومعه و دیر مغان هیچ کسی را

بی یاد تو در خرقه و زنار ندیدیم

خود کشته ای قاسم را، خود تعزیه داری

ای یار، بعیاری تو یار ندیدیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۸هزاران بحر در دردانه دیدیم
  2. شمارهٔ ۴۶۹جانا، بجز از تو کس نداریم
  3. شمارهٔ ۴۷۰عمریست که سودای سر زلف تو داریم
  4. شمارهٔ ۴۷۱غیر از تو کس دگر نداریم
  5. شمارهٔ ۴۷۲ما در دل و جان آتش سودای تو داریم
  6. شمارهٔ ۴۷۳ما عاشق و رند و پاکبازیم
  7. شمارهٔ ۴۷۴ماییم که چون باده گل رنگ بجوشیم
  8. شمارهٔ ۴۷۵با روی تو ز سبزه و گلزار فارغیم
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.