پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۵

ما در طلب دوست فراوان بدویدیم

بسیار دویدیم ولیکن نرسیدیم

تا لمعه رخسار تو بر جان و دل افتاد

از دولت دیدار تو بر عرش پریدیم

ما روی تو دیدم درین دیر کهنسال

المنة الله که نمردیم و بدیدیم

در دست غمت بی دل و بیچاره و صبریم

وز جور غمت جامه بصد پاره دریدیم

بیچاره بماندیم، چنین واله و حیران

چون ذکر تو از کعبه و بت خانه شنیدیم

چون روی تو دیدیم بگفتیم شهادت

المنة الله که سعیدیم و شهیدیم

چون قاسم بیچاره ترا دید درین راه

ما پیر کمالیم و مرادیم و مریدیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۷در کعبه و بت خانه بجز یار ندیدیم
  2. شمارهٔ ۴۶۸هزاران بحر در دردانه دیدیم
  3. شمارهٔ ۴۶۹جانا، بجز از تو کس نداریم
  4. شمارهٔ ۴۷۰عمریست که سودای سر زلف تو داریم
  5. شمارهٔ ۴۷۱غیر از تو کس دگر نداریم
  6. شمارهٔ ۴۷۲ما در دل و جان آتش سودای تو داریم
  7. شمارهٔ ۴۷۳ما عاشق و رند و پاکبازیم
  8. شمارهٔ ۴۷۴ماییم که چون باده گل رنگ بجوشیم
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.