پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۰

مست بودیم بگلبانگ تو هشیار شدیم

خفته بودیم بآواز تو بیدار شدیم

شوری از میکده عشق تو در جان افتاد

فارغ از خرقه و سجاده و زنار شدیم

همه گفتند که: او عازم خمار شدست

کف زنان رقص کنان بر در خمار شدیم

چون بدیدیم که وصل تو بما می نرسد

با دل شیفته خوش بر سر زنهار شدیم

من چه گویم که: نسیمی ز وصال تو وزید؟

خار بودیم و لیکن همه گلزار شدیم

غیر تو با تو حجابست، بجایی نرسید

پشت پایی بزدیم از همه بیزار شدیم

پرتو روی تو بر چهره زردم افتاد

از صفای رخ تو قاسم انوار شدیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۲ما در جهان کون برای تو آمدیم
  2. شمارهٔ ۴۶۳این عنایت ازلی بود که ره پرسیدیم
  3. شمارهٔ ۴۶۴در مسجد و در کعبه و بت خانه دویدیم
  4. شمارهٔ ۴۶۵ما در طلب دوست فراوان بدویدیم
  5. شمارهٔ ۴۶۶در دور رخت یک دل هشیار ندیدیم
  6. شمارهٔ ۴۶۷در کعبه و بت خانه بجز یار ندیدیم
  7. شمارهٔ ۴۶۸هزاران بحر در دردانه دیدیم
  8. شمارهٔ ۴۶۹جانا، بجز از تو کس نداریم
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.