پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۹

گرنه آنست که جوینده یار آمده ایم؟

پس درین دیر مغان ما بچه کار آمده ایم

بگذر از قصه تعطیل، که تعطیلی نیست

باز شاهیم که این جا بشکار آمده ایم

بهر حکمت اگر افتد دو سه روزی مهلی

ما درین دار نه از بهر مدار آمده ایم

ابلهی ها بگذارید و بما رو آرید

ک درین راه طلب رند و عیار آمده ایم

همت ما ز ازل نیک بلندست، که ما

بتماشای رخ و زلف نگار آمده ایم

هیچ مرکب بجهان لایق این میدان نیست

بر براق تن از آن روی سوار آمده ایم

چاره ای نیست درین دیر ز بدمستی چند

چاره اینست که با عربده یار آمده ایم

گر مرادات در آن شهر میسر بودی

از برای چه درین شهر و دیار آمده ایم؟

قاسمی، در طلبش دربدر و کوی بکوی

عین فخریم که در کسوت عار آمده ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۱اقبال عشق بود، که ما مقبل آمدیم
  2. شمارهٔ ۴۶۲ما در جهان کون برای تو آمدیم
  3. شمارهٔ ۴۶۳این عنایت ازلی بود که ره پرسیدیم
  4. شمارهٔ ۴۶۴در مسجد و در کعبه و بت خانه دویدیم
  5. شمارهٔ ۴۶۵ما در طلب دوست فراوان بدویدیم
  6. شمارهٔ ۴۶۶در دور رخت یک دل هشیار ندیدیم
  7. شمارهٔ ۴۶۷در کعبه و بت خانه بجز یار ندیدیم
  8. شمارهٔ ۴۶۸هزاران بحر در دردانه دیدیم
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.