پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۸

پهلوی خوان به سر کوی حبیب آمده‌ایم

بهر درمان دل خود به طبیب آمده‌ایم

این هم از وصل تو افتاد که ناگاه امروز

به سر کوی غم از جور رقیب آمده‌ایم

هرکسی قسم و نصیبی ز تو حاصل دارند

ما چنین والهٔ غم بهر نصیب آمده‌ایم

ما جوی از غم عشقت به دو عالم ندهیم

از ازل عاشق و هشیار و لبیب آمده‌ایم

روی بنمای، که تا پیش رخت جان بدهیم

که به دیدار تو امروز غریب آمده‌ایم

ما به صورت به تو نزدیک و به معنی نزدیک

منت از دوست که با یار قریب آمده‌ایم

قاسمی روی تو را دید دل از دست بداد

چون به دیدار تو خوش حال و نجیب آمده‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۰مست بودیم بگلبانگ تو هشیار شدیم
  2. شمارهٔ ۴۶۱اقبال عشق بود، که ما مقبل آمدیم
  3. شمارهٔ ۴۶۲ما در جهان کون برای تو آمدیم
  4. شمارهٔ ۴۶۳این عنایت ازلی بود که ره پرسیدیم
  5. شمارهٔ ۴۶۴در مسجد و در کعبه و بت خانه دویدیم
  6. شمارهٔ ۴۶۵ما در طلب دوست فراوان بدویدیم
  7. شمارهٔ ۴۶۶در دور رخت یک دل هشیار ندیدیم
  8. شمارهٔ ۴۶۷در کعبه و بت خانه بجز یار ندیدیم
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.