پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۷

ما در هوای عشق تو سرمست باده‌ایم

چون شمع روشنیم و به خدمت ستاده‌ایم

از ما مپیچ روی، که هنگام صبح و شام

بر خاک آستان تو رویی نهاده‌ایم

در رهروان عشق به خواری نظر مکن

ما خانه زاده‌ایم و ازین خانه زاده‌ایم

ای مدعی، به صحبت ما روبهی مکن

هم شیر عرصه‌ایم و هم از شیر زاده‌ایم

شانهای بوالعجب صفت ماست در جهان

گه مطلق زمانه و گه در قلاده‌ایم

ای خواجه لطیف، که هشیار و عاقلی

از ما ادب مجوی، که سرمست باده‌ایم

قاسم، به شوق یار دل و دین و سر بباز

چون خونبهای خویش هم اول ستاده‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۹گرنه آنست که جوینده یار آمده ایم؟
  2. شمارهٔ ۴۶۰مست بودیم بگلبانگ تو هشیار شدیم
  3. شمارهٔ ۴۶۱اقبال عشق بود، که ما مقبل آمدیم
  4. شمارهٔ ۴۶۲ما در جهان کون برای تو آمدیم
  5. شمارهٔ ۴۶۳این عنایت ازلی بود که ره پرسیدیم
  6. شمارهٔ ۴۶۴در مسجد و در کعبه و بت خانه دویدیم
  7. شمارهٔ ۴۶۵ما در طلب دوست فراوان بدویدیم
  8. شمارهٔ ۴۶۶در دور رخت یک دل هشیار ندیدیم
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.