پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۶

میان آتش سوزان علم فراخته ایم

سعادت دو جهان در ادب شناخته ایم

ز من مپرس که دنیا و آخرت چونست؟

که روز اول این هر دو را بباخته ایم

فراز مرکب تحقیق از برای طلب

ز صبح گاه ازل تا بشام تاخته ایم

نوازشی کن و جان را ازین بلا برهان

نوای شوق تو در روز و شب نواخته ایم

از آن زمان که نمودی و روی پوشیدی

ز شوق عشق تو کوکوزنان چو فاخته ایم

چگونه دل نشود ایمن از بلا و جفا؟

حریم کوی ترا چون حصار ساخته ایم

بقاسمی نظری کن، جمال خود بنما

که در هوای تو ما سربسر گداخته ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۸پهلوی خوان به سر کوی حبیب آمده‌ایم
  2. شمارهٔ ۴۵۹گرنه آنست که جوینده یار آمده ایم؟
  3. شمارهٔ ۴۶۰مست بودیم بگلبانگ تو هشیار شدیم
  4. شمارهٔ ۴۶۱اقبال عشق بود، که ما مقبل آمدیم
  5. شمارهٔ ۴۶۲ما در جهان کون برای تو آمدیم
  6. شمارهٔ ۴۶۳این عنایت ازلی بود که ره پرسیدیم
  7. شمارهٔ ۴۶۴در مسجد و در کعبه و بت خانه دویدیم
  8. شمارهٔ ۴۶۵ما در طلب دوست فراوان بدویدیم
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.