پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۵

مشرب عذب مرا هر نفس از خم قدیم

می رسد باده صافی ز کرمهای کریم

هرکسی دل بکسی داد ولی مشتاقان

دل و جان را بتو دادند، زهی طبع سلیم!

از شفاخانه احسان تو هرجا همه کس

«کل حزب فرحون »اند، زهی لطف عمیم!

گفت آن واصل کامل که:«علیکم بالشام »

بوی آن زلف مرا دست بوقت تشمیم

یار اگر تیغ کشد سینه سپر ساخته ایم

چاره عاشق بیچاره چه باشد؟ تسلیم

چند ازین عقل و خرد؟ جانب حیرانی رو

در فناخانه حیرت نه امیدست و نه بیم

قاسمی باز به تجدید حیاتی نو یافت

بوی آن زلف دلاویز چو آورد نسیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۷ما در هوای عشق تو سرمست باده‌ایم
  2. شمارهٔ ۴۵۸پهلوی خوان به سر کوی حبیب آمده‌ایم
  3. شمارهٔ ۴۵۹گرنه آنست که جوینده یار آمده ایم؟
  4. شمارهٔ ۴۶۰مست بودیم بگلبانگ تو هشیار شدیم
  5. شمارهٔ ۴۶۱اقبال عشق بود، که ما مقبل آمدیم
  6. شمارهٔ ۴۶۲ما در جهان کون برای تو آمدیم
  7. شمارهٔ ۴۶۳این عنایت ازلی بود که ره پرسیدیم
  8. شمارهٔ ۴۶۴در مسجد و در کعبه و بت خانه دویدیم
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.