پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۰

ای دوای درد بیماران، سلام علیکم

ای شفای راحت هر جان، سلام علیکم

پیش چشم مست مخمور تو سر بنهاده اند

جمله مستان جمله هشیاران، سلام علیکم

در ره وصل تو کردم قطع دریاهای ژرف

ای وصالت بحر بی پایان، سلام علیکم

پیش روی و زلف تو روشن کنم هر ساعتی

طور کفر وشیوه ایمان، سلام علیکم

گاه گاه از عین احسان لطف تو گوید مرا:

ای اسیر محنت هجران، سلام علیکم

بر اسیران سر کویت سلامی می کنم

گاه بر بوذر، گهی سلمان، سلام علیکم

قاسمی هر لحظه می گوید بآواز بلند:

هم تویی جان، هم تویی جان، سلام علیکم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۲فقر می‌گفت که: من خسرو جاویدانم
  2. شمارهٔ ۴۵۳من بیچاره سودا زده سرگردانم
  3. شمارهٔ ۴۵۴من ز سودای تو سرگشته و سرگردانم
  4. شمارهٔ ۴۵۵مشرب عذب مرا هر نفس از خم قدیم
  5. شمارهٔ ۴۵۶میان آتش سوزان علم فراخته ایم
  6. شمارهٔ ۴۵۷ما در هوای عشق تو سرمست باده‌ایم
  7. شمارهٔ ۴۵۸پهلوی خوان به سر کوی حبیب آمده‌ایم
  8. شمارهٔ ۴۵۹گرنه آنست که جوینده یار آمده ایم؟
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.