پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۱

بحمدالله من از دردی کشانم

ز ذوق درد دردش جان فشانم

برون از مهرورزی پیشه ام نیست

بغیر از عاشقی کاری ندانم

بیک دم از دو عالم پاک بگذشت

غلام همت پیر مغانم

مرا هرکس بشکل و صورتی دید

بصد دستان میان دوستانم

زمین و آسمان روشن شد از من

که من نور زمین و آسمانم

زمین و آسمان در رقص آید

اگر از شوق دستی برفشانم

مرا اندر مکان جویند مردم

نیابندم، که مرغ لامکانم

بمعنی عاشق و معشوق و عشقم

بصورت در میان عاشقانم

نداند حال قاسم را بجز دوست

اگر در سودم و گر در زیانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۳من بیچاره سودا زده سرگردانم
  2. شمارهٔ ۴۵۴من ز سودای تو سرگشته و سرگردانم
  3. شمارهٔ ۴۵۵مشرب عذب مرا هر نفس از خم قدیم
  4. شمارهٔ ۴۵۶میان آتش سوزان علم فراخته ایم
  5. شمارهٔ ۴۵۷ما در هوای عشق تو سرمست باده‌ایم
  6. شمارهٔ ۴۵۸پهلوی خوان به سر کوی حبیب آمده‌ایم
  7. شمارهٔ ۴۵۹گرنه آنست که جوینده یار آمده ایم؟
  8. شمارهٔ ۴۶۰مست بودیم بگلبانگ تو هشیار شدیم
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.