پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۹

خیالست این که: من بی یار باشم

محالست این که: بی دلدار باشم

نباشم یک زمان از یار خالی

اگر در جنت، ار در نار باشم

دمی کان دم جمال یار بینم

ز عمر خویش برخوردار باشم

ندانم قبله ای جز روی آن یار

اگر در کعبه و خمار باشم

چو فیضی نیست جان را در دو عالم

چه قید که گل فخار باشم؟

من آن دم از جهان آزاد گردم

که صید واحد قهار باشم

ز گستاخی که قاسم کرد در عشق

ز شب تا روز در زنهار باشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۱بحمدالله من از دردی کشانم
  2. شمارهٔ ۴۵۲فقر می‌گفت که: من خسرو جاویدانم
  3. شمارهٔ ۴۵۳من بیچاره سودا زده سرگردانم
  4. شمارهٔ ۴۵۴من ز سودای تو سرگشته و سرگردانم
  5. شمارهٔ ۴۵۵مشرب عذب مرا هر نفس از خم قدیم
  6. شمارهٔ ۴۵۶میان آتش سوزان علم فراخته ایم
  7. شمارهٔ ۴۵۷ما در هوای عشق تو سرمست باده‌ایم
  8. شمارهٔ ۴۵۸پهلوی خوان به سر کوی حبیب آمده‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.