پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۸

عیسی بظهور آمد، من مرده چرا باشم؟

ایام بهار آمد، پژمرده چرا باشم؟

چون آتش آن هادی در تافت درین وادی

در رقصم و در شادی افسرده چرا باشم؟

آن محرم درویشان و آن مرهم دلریشان

آمد بدوای جان، آزرده چرا باشم؟

زد خیمه ببستانها، هر جا گل و ریحانها

من لاله سیرابم، در پرده چرا باشم؟

صد سر نهان دارم، صد گنج عیان دارم

با این همه مال و زر، بی خرده چرا باشم؟

دل آمد و دین آمد و آن بحر یقین آمد

اندر حجب غفلت پرورده چرا باشم؟

قاسم، دل و دین دارم و آن نور مبین دارم

اندر حجب ظلمت دل مرده چرا باشم؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۰ای دوای درد بیماران، سلام علیکم
  2. شمارهٔ ۴۵۱بحمدالله من از دردی کشانم
  3. شمارهٔ ۴۵۲فقر می‌گفت که: من خسرو جاویدانم
  4. شمارهٔ ۴۵۳من بیچاره سودا زده سرگردانم
  5. شمارهٔ ۴۵۴من ز سودای تو سرگشته و سرگردانم
  6. شمارهٔ ۴۵۵مشرب عذب مرا هر نفس از خم قدیم
  7. شمارهٔ ۴۵۶میان آتش سوزان علم فراخته ایم
  8. شمارهٔ ۴۵۷ما در هوای عشق تو سرمست باده‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.