پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۳

عاشق یارم، بغیر یار ندارم

در دو جهان یار و غمگسار ندارم

خاک وجودم بباد داد ولیکن

بر دل از آن دلستان غبار ندارم

بسکه سر افتاده است در ره عشقت

بر سر کوی تو رهگذر ندارم

ناصح ما، چند ازین فسانه تقلید؟

من سر این دار و این دیار ندارم

بانگ زند نوبت فریضه که: صف راست!

اشتر مستم، سر قطار ندارم

شکر خداوندگار را که رسیدم

بر سر گنجی که بیم مار ندارم

چون دل قاسم ز انتظار تو خون شد

طاقت یک ساعت انتظار ندارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۵از نایره شوقت در دل شرری دارم
  2. شمارهٔ ۴۴۶در ملک وصال او ظل شجری دارم
  3. شمارهٔ ۴۴۷چشم گریان و دل زار و نزاری دارم
  4. شمارهٔ ۴۴۸عیسی بظهور آمد، من مرده چرا باشم؟
  5. شمارهٔ ۴۴۹خیالست این که: من بی یار باشم
  6. شمارهٔ ۴۵۰ای دوای درد بیماران، سلام علیکم
  7. شمارهٔ ۴۵۱بحمدالله من از دردی کشانم
  8. شمارهٔ ۴۵۲فقر می‌گفت که: من خسرو جاویدانم
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.