پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۶

در ملک وصال او ظل شجری دارم

در باغ وصال او شیرین ثمری دارم

از دولت او شادم، از بند غم آزادم

در خلوت جان و دل زیبا قمری دارم

گر تیغ زند بر دل، آن خسرو مستعجل

از تیغ نمی ترسم، من هم جگری دارم

هرگه که شود پنهان آن شاهد مهرویان

در حسرت دیدارش آه سحری دارم

این ملکت آب و گل گر جمله شود باطل

در عالم جان و دل خوش جلوه گری دارم

گر کوه، اگر دریا، ای چاره بر دلها

بیچاره نخواهم شد، چون چاره بری دارم

قاسم ز رقیبان شد مجنون و دل آشفته

گر خانه پریشان شد، عزم سفری دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۸عیسی بظهور آمد، من مرده چرا باشم؟
  2. شمارهٔ ۴۴۹خیالست این که: من بی یار باشم
  3. شمارهٔ ۴۵۰ای دوای درد بیماران، سلام علیکم
  4. شمارهٔ ۴۵۱بحمدالله من از دردی کشانم
  5. شمارهٔ ۴۵۲فقر می‌گفت که: من خسرو جاویدانم
  6. شمارهٔ ۴۵۳من بیچاره سودا زده سرگردانم
  7. شمارهٔ ۴۵۴من ز سودای تو سرگشته و سرگردانم
  8. شمارهٔ ۴۵۵مشرب عذب مرا هر نفس از خم قدیم
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.