پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۲

سرم سبزست و لب خندان و عیش جاودان دارم

مکانم را چه می‌پرسی؟ مکان در لامکان دارم

اگر بالای هر دونی نشینم طعنه کمتر زن

که من بالای هفت اختر مکان و آشیان دارم

مرا گویی که: گنج جاودانی در تو مکنونست

من از گنج عیانی در نهانی صد نشان دارم

نه آن مشتاق در شورم که پنداری ازو دورم

جمالش را چو می‌بینم همه عین عیان دارم

بیا، ای صوفی خودبین، به خود منگر، به من دربین

که من از لذت عشقش حیات جاودان دارم

مرا در بحر اندازی و گویی: زود بیرون شو

شوم بیرون به قول تو ولیکن بیم جان دارم

بگو، ای قاسم مسکین: چه‌ها داری؟ چرا داری؟

که من این عشق پنهانی از آن جان جهان دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۴جگر گر مست و دل گر مست و آه آتشین دارم
  2. شمارهٔ ۴۴۵از نایره شوقت در دل شرری دارم
  3. شمارهٔ ۴۴۶در ملک وصال او ظل شجری دارم
  4. شمارهٔ ۴۴۷چشم گریان و دل زار و نزاری دارم
  5. شمارهٔ ۴۴۸عیسی بظهور آمد، من مرده چرا باشم؟
  6. شمارهٔ ۴۴۹خیالست این که: من بی یار باشم
  7. شمارهٔ ۴۵۰ای دوای درد بیماران، سلام علیکم
  8. شمارهٔ ۴۵۱بحمدالله من از دردی کشانم
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.